المحقق الأردبيلي
547
حديقة الشيعة ( فارسى )
سرور دست مبارك دراز كرده موى گردنش را گرفت و فرمود كه تو نمىدانى كه من اسد اللّه و ابو الاشبال و حيدرم ، قصد استر من كردهاى ؟ شير متكلم شده به زبان فصيح گفت : يا امير المؤمنين ! و يا خير الوصيين و يا وارث علم النبيين ، هفت روز است كه شكارى به دست من نيامده گرسنگى مرا بىطاقت كرده بود سياهى شما را از دو فرسنگى ديده با خود گفتم بروم شايد كه مرا درين جمع نصيبى باشد و شكمى سير توانم كرد و ليكن خداى تعالى بر ما وحوش و سباع گوشت دوستان تو و عترت تو را حرام گردانيده است و بر دشمنان شما سگانى كه سگان شاماند تسلط داده . آن حضرت دست بر پشت آن شير مىكشيد و او ذليلانه حرف مىزد تا آنكه گفت : « يا ولىّ اللّه ! الجوع الجوع » . گرسنگى بر من زور آورده امام دست بر آورد و گفت : « اللهم آته برزق محمد و آله » مقارن آن ديدم چيزى نزد آن شير حاضر آمده و به خوردن آن مشغول شد و چون فارغ گشت آن حضرت از او پرسيد كه مأوى و مسكن تو كجاست ؟ جواب داد كه در كنار رود نيل . پرسيد كه پس در اين مكان چه مىكنى ؟ گفت : يا ولى اللّه به قصد زيارت تو از مكان خود متوجه حجاز شدم و در آنجا مرا به كوفه نشان دادند و اين بيابان را طى كردم به اميد پاىبوسى تو و الحال رخصت برگشتن مىخواهم كه دو پسر و زنى از خويشان دارم و از من بىخبرند و چون اذن يافت گفت : در اين شب به قادسيه مىروم كه سنان بن وائل شامى كه از دشمنان تست و در جنگ صفّين گريخته بود حق تعالى او را طعمهء من ساخته است كه از گوشت او توشه راه كنم و قوتى سازم تا قوّت حركت داشته باشم و آن حضرت را دعا كرده راهى شد . من متعجب و حيران مانده بودم آن حضرت مرا متحير ديده فرمود : اى منقذ ! از اين حال تعجب نمودى ؟ بدان خدائى كه دانه را مىروياند و خلق را مىآفريند اگر آنچه از معجزات كه رسول اللّه مرا تعليم نمود ظاهر سازم البته خلق به ضلالت مىافتند .